کیان کوچولو نفس من و باباشه

روزهای خوب انتظار با اومدن کیان کوچولو به پایان رسید و به شیرین ترین روزها تبدیل شد.

 

 به دنیای  کودکانه کیان کوچولو


خوش آمدید.

 

نور زندگی مامان و بابا

 

سالـــــــــگرد 2 سالـــگـــیــت مبــــــارک

                                 www.facebook.com/kian akbari          

                                                

 

نوشته شده در سه شنبه 7 / 5 / 1393ساعت 0:38 توسط مامان کیان کوچولو

پسر خوشگلم ، کیانم ، ممنون که اینقدر خوبی .

عید امسال خیلی خوب گذشت .

همه اون چیزی که ازت انتظار داشتم  انجام میدادی ..

تعطیلات ما بیشتر به مهمونی گذشت . توی مهمونی یا هر جا که میرفتیم خیلی خوب رفتار میکردی و بدون

اجازه به چیزی دست نمیزدی .. و این مورد و خیلی دوست داشتم . مثلا اگه آجیل میخواستی میگفتی مامان

بیا اجیل بخور .

یه کم از این که اینقدر آماده میشیم و میریم مهمونی تعجب میکردی و وقتی بهت میگفتم عیده دیگه ، تو هم

میگفتی : عید ... ؟ عیده ؟ خیلی بامزه . خندهخنده

سفره هفت سین واسه خودت بود و هر تغییری که میخواستی توش انجام میدادی .

ماهی شب عیدمون و که خریدیم .. از اونجایی که ماهی خیلی دووس داری گفتی مامان این خوردنیه ؟؟

بعد هم که ماهی مرد و دور از چشمت انداختمش دور .... با ناراحتی بهم گفتی ... ماهی قرمزم کو ؟ مامان خوردیش ؟ گریه چرا خوردیش ... ؟

منم حسابی خنده ام گرفته بود و کلی برات توضیح دادم که اون خوردنی نبود و تموم شد و  یه عالمه توضیح

دیگه که نمیدونم از کجا میاوردم و بهت میگفتم ... اینقدر گفتم تا قانع شدی عسلم .

روز اول عید هم کلی عیدی گرفتی و همه زحمت کشیدن و بهت عیدی دادن .

بابا وحید پول داد بهت . باباجونی و پدر جون و دایی ها  هم زحمت کشیدن و پول دادن .

عمورضا یه دست لباس بهت هدیه داد .

عمه مژگان فوتبال دستی . عمه شیما هم یه ماشین قدرتی .

مامانی یه ست 3 تکه لباس . خاله طاهره هم تی شرت kids

 دست همگی درد نکنه . 

حالا میریم سراغ عکس ها

 

نهم فروردین 32 ومین ماهگردت رو در بوستان

جمشیدیه جشن گرفتیم.  یه دوست خوب هم به نام

آیلین پیدا کردی و دعوتش کردی پیش خودمون .

 

 

 

عزیز دلم ، گل پسرم امیدوارم که همیشه

همینجوری شاد و با نشاط و پر انرژی باشی .

 

 

نوشته شده در سه شنبه 15 / 2 / 1394ساعت 13:39 توسط مامان کیان کوچولو |

              

 

سال 1394 بر همه مبارک

 

غنچه ی من ، گل پسر شیرین زبونم عیدت مبارک 

امیدوارم که توی سال جدید کلی بخندی و شادی کنی و دنیا برات

قشنگ تر از همیشه باشه ...

 

همه ی آرزوهای خوب و برای تو دارم نفسم

 

 

اینم از هفت سین امسال ما

البته کیانم  من و بابایی هر کاری کردیم تا لحظه ی تحویل

سال بیدار بمونی ،

نشد و گفتی خوابم میاد و مثل یه فرشته ی کوچولو خوابیدی .

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 / 1 / 1394ساعت 15:09 توسط مامان کیان کوچولو |

سلام سلام ما دوباره اومدیم . البته میدونم خیلی عقبم .. اما واقعا فرصت نمیشه که بیام و تک تک روزهای پر از خاطره با کیان جون و ثبت کنم ...

این روزها عکس هم کمتر میگیریم .. چون دوربینمون خراب شده و بیشتر با گوشی عکس میگیریم ...

این پست مربوط میشه به روز های آخر سال 93 که پسرمو میبردم بیرون تا شلوغی خیابونا و هیاهوی مردم و برای سال جدید ببینه ..

تقریبا بعد از کارم هر روز کیان و می بردم تا دیروقت بیرون بودیم .. خرید ماهی قرمز  و چندتا خرید کوچولو هم داشتیم که چون خیلی شلوغ بود نمیتونستم کیان و ول کنم و سرگرم عکس گرفتن بشم ..

 

یه روز توی خانه ی کودک

ولنتاین و لحظه ی دادن گل و کادو به بابا وحید مهربون که البته باز کردن همه کادوها به عهده ی کیان کوچولو هست .

اینجا روزیه که رفتیم گلخونه تا واسه تراسمون گل بخریم . بچه ها هم کلی بهشون خوش گذشت و روحیه اشون تازه شد .

چند روز مونده به عید کیان و بردم بیرون تا درختای جوونه زده رو ببینه و طبیعت و بهش نشون دادم .. خودشم همش میگففت بهار شده مامان .. بهااار ..

سال 93 در کنار پسر و همسرم سال خوبی بود ..

امیدوارم که سال جدید هم برای همه همراه با خیر و برکت و سلامتی و شادی باشه ..

آمیییییییییییییین ..

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 / 1 / 1394ساعت 14:56 توسط مامان کیان کوچولو |

پسر نازم حرف و سخن زیاده اما به دلی کمبود وقت فقط عکساتو میذارم ..

اما یه بار میام و یه پست کامل از کارها و حرفات و این که چقدر برامون شیرین زبونی میکنی میذارم .

قربونت برم من

 

 

قربون اون خنده ی مثل ماهت

 

 

 

گل من همیشه شاد باشی

نوشته شده در يکشنبه 24 / 12 / 1393ساعت 1:14 توسط مامان کیان کوچولو |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 61 صفحه بعد