کیان کوچولو نفس من و باباشه

روزهای خوب انتظار با اومدن کیان کوچولو به پایان رسید و به شیرین ترین روزها تبدیل شد.

شباهت

  پسر گلم من فکر میکنم که تو جوجوی نازم قراره که شکل بابا جونت بشی چون عکس هایی که از کوچولویی بابایی داریم و اون شکلی که من توی سونو گرافی ازت دیدم خیلی شبیه هم هستن... البته این فقط یه حدسه ، چون اون روز خود خانوم دکتر هم همینو گفت ، اگر هم اینجوری بشه خیلی هم خوبه چون من اینقدر بابا وحیدتو دوست دارم که اگه تو هم خیلی شبیهش بشی بازم بیشتر عاشقش میشم.                                  ...
17 ارديبهشت 1395

گل پسر مامان سلام

گل پسر مامان سلام ! ❤ از این ماهت بگم که هزار ماشاله خیلی بلا شدی یباره ... من نمی دونم شما این رفتارها رو از کی یاد گرفتی قربونت برم ... ❤ مثلا کلک زدن، که از این ماه یاد گرفتی که چجوری بهمون کلک بزنی. خیلی دوست داری بشینی رو صندلی کامپیوتر جای مامان و با کامپیوتر بازی کنی و واسه اینکه منو از رو صندلی بلند کنی میایی و یه ریز میگی آب ! که من گول بخورم و بلند شم برات آب بیارم !!!  تا وسط سالن باهام میایی و یه دفعه می بینم که جیم زدی و داری می دوی تو اتاق و هول هول میری می شینی رو صندلی ..... یعنی من عاشق این کارتمممم ... و کلی قربون صدقه ات میرم. ❤ یه کار دیگه هم یاد گرفتی اینه که وقتی داری خراب کاری می کنی یا هی داری چراغ ه...
7 ارديبهشت 1395

جوجوی ناز من

          سلام به روی ماهت   ...     به چشمای سیاهت ...                قربووونت برم پسر نازم .. داری کم کم بزرگ میشی و احساس می کنم که این روزها دارن خیلی تند تند میگذرن.. جوجوی ناز من یکشنبه با بابایی بردیمت واسه چکاب ماهانه .. خدارو شکر همه چیز خوب بوود فقط واسه بی تابی شبت که اونم ناشی از باد گلو زدن هات بود یه شربت دیگه تجویز شد ... وبه خاطر تعریق بدنت تو شب هم، دکتر توصیه کرد که قطره ی آهن و برات شروع کنیم.               ...
12 فروردين 1395

پسر گلم

پسر گلم دیگه واسه خودت آقایی شدی .. تمام روز من با تو میگذره .. برخلاف اوایل که به کارهای خونه نمی رسیدم الان تقریباً به همه ی کارام می رسم ، البته وقتایی که تو خوابی ، وقتی بیداری که همش پیش تو شاهزاده کوچولوی نازمم . صبحها با هم دیگه تا 10 میخوابیم ، بین ساعت 10 تا 10:15 وقت بیدار شدنته و بیدار میشی و واسه خودت شروع میکنی به آواز خوندن و با اون صدای قشنگت آواز میخونی ، اگه صورت منم نزدیکت باشه ،با اون دستای کوچولوت هی میکشی به صورتم و آواز میخونی ، تا صدات میکنم واسم میخندی و یه چیزی توی اون چشمای نازت برق می زنه ، قربونت برم پسر قشنگم . دیروز با بابایی رفتیم بیرون و واست یه سری وسی...
8 فروردين 1395

کیان کوچولوی من

کیان کوچولوی من  بیست و نه ماهه شدنت مبارک ..   عزیز مامان دیگه واسه خودت مردی شدی . . اقا شدی ماشالله ..  عزیز دلم مدتیه که نتونستم بیام و ماهگرداتو ثبت کنم . جالبه که نت هم داشتیم اما اینقدر درگیر کارهای روزمره شدم که واقعا فرصت نشده . از گوشیم هم نمیتونم عکساتو بذارم ..     پیش چشمم قد میکشی و رشد میکنی . ، روزی هزار با میای و بهم میگی مامان جونم دوست دارم .. و من با شنیدنش ، لبریز از شوق و شادی میشم.دلبرکم  نسبت به همه ی اطرافیانت اینجوری هستی ،خیلی زود ابراز احساسات میکنی و همه عاشق این رفتارت هستند . عزیز دلم امیدوارم که تنت سلامت باشه و لبت خندون . ...
6 فروردين 1395
1