کیان کوچولو نفس من و باباشه

روزهای خوب انتظار با اومدن کیان کوچولو به پایان رسید و به شیرین ترین روزها تبدیل شد.

 

 به دنیای  کودکانه کیان کوچولو


خوش آمدید.

 

نور زندگی مامان و بابا

 

سالـــــــــگرد 2 سالـــگـــیــت مبــــــارک

                                 www.facebook.com/kian akbari          

                                                

 

نوشته شده در سه شنبه 7 / 5 / 1393ساعت 0:38 توسط مامان کیان کوچولو

چند وقت پیش عروسی یکی از اقوام خاله طاهره دعوت بودیم . ..

و اونجا هم کیان خیلی پسر خوبی بود ...

در صورتی که من فکر میکردم شاید سخت باشه ... اما عالی بود عالی .یه کم هم

رفت توی مردونه و بعد باز اومد پیش خودم و همش با مهسا میرقصید و خوشحال بود .


 

یه روز خوب پاییزی و بارونی که رفتیم خرید و بعد هم پارک و بازی بازی ِ کیان کوچولو

 


وقتی که جوجو مشغول بازیه ...

غرق بازی میشه پسرم ...

 

 


 

شیطونی و بــــــــــــازی و نقاشی

 

یه مدل ویژه ی خوابیدن کیان کوچولو

 

 


 

یه عکس عشقولـــــــــانه از من و کیان و کوچولو ...


 

نوشته شده در دوشنبه 5 / 8 / 1393ساعت 22:06 توسط مامان کیان کوچولو |

یه روز خوب همراه با کیان کوچولو

در شهربازی سرزمین عجایب

پسر کوچولو سوار قطار شده

شیطوووون بلا ی من

   اینم از حباب هایی که کیان کوچولوی من میسازه ...

یه روز خوب و شاد در کنار بهترین پسر دنیا ....

خیلی عالی بود ... عالی ... توی مغازه های اسباب بازی فروشی فقط مینشست و نگاه میکرد و با این سن ّ کمش اصلا نمی گفت که میخواد یا گریه کنه .. ..

 

در صورتی که من مامانایی رو میدیدم که بچه هاشونو می کشیدن و میبردن ....

خلاصه راضی ام از این گل پسر ، توی مسیر برگشت هم اینقدر خسته بود که تا رفتیم توی ماشین خوابید .

 

 

نوشته شده در شنبه 3 / 8 / 1393ساعت 15:14 توسط مامان کیان کوچولو |

16  مهر ماه روز جهانی کودک

 

کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است


کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است


کودکی سلسله ی اشک به دنبال سرشت است


کودکی لاله ی سرخ است به باغ امید

پسر کوچولوی من روزت مبارک ...

تا میتونی کودکی کن عشقم

             

                     کادو های روز کودک کیان کوچولو

 

چون پسرم عاشق نقاشیه

عمه های کیان کوچولو هم براش کتاب خریدن که عکس ازش ندارم .

 

 

مامان قربون اون دستای کوچولو موچولوت بره عسلم

نوشته شده در شنبه 3 / 8 / 1393ساعت 14:48 توسط مامان کیان کوچولو |

2/ مهر / 93

کیان عزیزم ، چهارشنبه صبح خیلی زود به همراه عمو و عمه و باباجونی ،

به سمت خرم آباد حرکت کردیم ..

این بار سومه که تو به این شهر میری و سر مزار مامان جونی میبریمت . 

چند روزی بود که مریض بودی و داشتم بهت دارو میدادم به همین خاطر یه ساک پر از دارو

برداشتم و هینطور یه ساک پر از لباس و کلی حواسم و جمع کردم که این بار جا نذارم ... 

چشمکبی حوصله

روزی که رسیدیم اول سر خاک مامان جونت رفتیم که وقتی بابا جونی و عمو

گریه می کردن خیلی برات سئوال بود که چی شده ؟ و چرا گریه میکنن ؟

که خودم دستتو گرفتم و بردمت کمی دورتر و برات توضیح دادم که چشماشون

میسوزه و اشک میاد ...(چه توضیحی میدادم آخه ) غمگین

بعد ازم میپرسیدی که اینجا کجاست و کلی سئالات دیگه که واقعا جواب دادنش

برای خودم با اون همه بغض سخت بود ... و ترجیج دادم که عینکمو برندارم تا

چشمامو نبینی عسل ِ من .

آخر هم خودت بهم گفتی : اینجا پارکه مــــــامان ....؟؟؟؟

قربونت برم من ... منم سریع گفتم .. آره عزیزم اینجا پارکه ....


بعد از اونجا رفتیم خونه دختر خاله آذر که خانواده ی خیلی مهربون و گُلی هستند و توی

این دوروز با پذیرایی  گرمشون مارو شرمنده کردن .

غروب هم رفتیم بیرون و یه چرخی توی شهر زدیم ...یه دریاچه ی زیبا داشت به

نام "کیو" که کیان کوچولوی من موند پیش عمه و من و بابایی رفتیم قایق پدالی

سوار شدیم ....  اینم بگم که چقدر همه چیز اونجا ارزون بود .. انگار گرونی ها

فقط برای پایتخته ..

 

فرداش هم باز رفتیم سرخاک مامان جونی

 


بعد از ظهر همون روز رفتیم یه جایی که خیلی زیبا بود و اسمش " زرین چقا " بود .

 و پسر خاله ی بابایی که یه دوربین حرفه ای داشت ازمون عکسای خیلی

زیبایی انداخت :

یه شکار لحظه ها از من و بابا وحید

 

                                

 

 

                               

                

                          

                          

                                              

 

اینم یه عکس خوشگل از پسر موطلایی ِ من

 

 

سفر خوبی بود و خیلی خوش گذشت .... همینجا از کسی که این عکسارو از

پسرم انداخت تشکر میکنم ..

                                                         بوسبوسبای بایبای بای

 

نوشته شده در شنبه 19 / 7 / 1393ساعت 18:49 توسط مامان کیان کوچولو |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 59 صفحه بعد